تبليغاتX
در لفافه
در لفافه

مهاجرت به کبک


سالی گذشت و یار همچنان نیامد

سلام دوستان عزیزم

من امروز بعد از یک سال دوباره اومدم بلاگم رو نگاه کنم همینطوری هیچ دل و دماغی نداشتم

پیام سبای عزیز رو دیدم و گفتم حتما یک پست بذارم

از همه دوستان عزیزم معذرت می خوام که اینهمه بدقولی کردم و دیگه نیومدم باور کنین دل و دماغ نداشتم

والله بعد از اینکه نامه فایل نامبر من اومد بعد از ۴ ماه نامه ای مضمون بر این اومد که باید حتما بریم سفارت فرانسه در تهران و امتحان بدیم که متاسفانه بعد از امتحان دادن در اسفند ۸۹ مدرکمون رو فرستادیم که یک دفعه در سوریه جنگ شد و ......خلاصه سفارت تعطیل شد و بعد از ۶ ماه در مهر ۹۰ به ما نامه دادن که شما در لیست مصاحبه هستید و باید منتظر بمونید تا شما رو به ترکیه دعوت کنیم که با یکی از آفیسر های ما مصاحبه کنید و تا اون زمانی که به شما اطلاع میدیم حق ندارید به هیچ وجه با ما مکاتبه کنید ما خودمون بهتون اطلاع میدیم

متاسفانه هیچ زمانی مشخص نکردن و هنوز ول معطلم این هم سرگذشت من توی این دو سال

آخه بگو شما برای چی همون پارسال ما رو به مصاحبه دعوت نکردید و گذاشتید یک سال گذشت

حالا هم منتظرم که دعوتمون کنن برای ترکیه بریم مصاحبه در اولین فرصت کامل تر براتون سرگذشت یک سال گذشته رو تعریف میکنم

موفق و مؤید باشید


اين مطلب در جمعه سیزدهم آبان 1390 ساعت 14:36 توسط راوي نوشته شد

 

درود بر تمامی دوستان گلم

درود به تمامی دوستان گلم که تو این مدت منو فراموش نکردن

من دچار مشکلاتی شده بودم ، و اینترنت هم نبود ، نه اینکه نبود ، نبودش بهتر از بودش بود

این بود که برای نوشتن حالی نبود ، و در ضمن راوی سرگرم تدارکات جهت بدنیا اومدن دخملش بود

آره  از همه این بود و نبود ها که بگذریم ، دخمل ما هم تا ۲ ماه دیگه بدنیا میاد

دوستان تا چند روز دیگه دوباره بر می گردم

موفق و کامیاب باشید


اين مطلب در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 ساعت 8:53 توسط راوي نوشته شد

 

از خداحافظی فعلا پشیمون شدم

سلام دوستان

امروز  بعد از ظهر از سر کار که برگشتم  همراه خانمم  با ماشین شخصی می خوایم بریم شیراز ، دم دمای صبح یا اوایل بامداد می رسیم ، اگه خدا بخواد . با دوست خانوادگیمون برنامه های توپی برای گردش گذاشتیم ، تا حالا خانمم تخت جمشید نرفته ، می خوام فردا ببرمش تخت جمشید ، از اونجا هم یه گردشی دور شهرای شیراز بزنیم .

 الان توی اداره بودم ، گفتم یه سری به وبنوشتم بزنم ، با تعجب وقتی وبنوشتم رو باز کردم ، دیدم هیچکدوم  از عکس هام نمیاد بشینن . و وبنوشتم مثل مرغ پوست کنده شده

دوستانی که عکس می بینن احتمالا عکسهای ذخیره شده در تمپروری رو  از روزهای قبل که وارد شدن می بینن ، و اگه با یک کامپیوتر جدید وارد شید و یا فایلها در تمپروری ویندوز پاک بشن دیگه وبنوشت درلفافه رو نمی بینید ، و مرغ پوست کنده در لفافه رو شاهد میشید

کلی تعجب کردم ، دوباره و دوباره و دوباره ، ولی هیچ

آخر سر رفتم در بلاگفا و از هسته وبنوشتم دیدن کردم ودیدم بله عکسا مثل اینکه جدی جدی نمی خوان بیان ، من هم که دیگه عصبانی شده بودم ، آدرسشون رو کپی کردم و در یک صفحه جدید سرچ کردم و با تعجب هر چه تمام تر دیدم ، که میگه :

مشترک گرامی تو غلط می کنی که بخوای وارد این سایت بشی

تو چه اسبی هستی که بخوای بری توی این سایت

من هم که دیگه اعصابم خورد شده بود ، در یک صفحه جدید تو آدرس بار این کلمات رو نوشتم

http:/www.uploadingit.com

و با تعجب دیدم سایت دوست داشتنی من  فیلتر شده

من داشتم کارهای زیادی انجام می دادم ، ولی دیگه از این همه ماجرا خسته شدم

 

پی نوشت ۱ :

 ما دیشب از شیراز برگشتیم ، جاتون خالی پاسارگاد رفتیم ، نقش رستم ( آرامگاه داریوش ، خشایار

شاه ، اردشیر اول ، داریوش دوم)    و بعد هم که برگشتیم ،

 نزدیک 1800 کیلومتر رانندگی کردم ، وای که چقدر خسته شدم

و در ضمن با تشکر فراوان از فرشته خانم نویسنده روده درازیهای ایکس بانو که سایتی رو به من معرفی کرد مربوط به جمهوری اسلامی که دیگه فکر نمی کنم فیلترش کنن و من سعی می کنم دوباره تمام چیزام رو اونجا ببرم

پس فعلا خداحافظی بی خداحافظی

 


اين مطلب در چهارشنبه دوازدهم اسفند 1388 ساعت 10:12 توسط راوي نوشته شد

 

 









با سلام خدمت شما دوست گرامی که وبنوشت من رو مشاهده می کنی ، من یک جوون 35 ساله هستم که بدنبال سرنوشتم برای مهاجرت راهی سفارت کانادا در سوریه شدم ولی ........


f h
darlafafe@aol.com

darlafafe@yahoo.fr

p

فهرست کلي آرشيو درلفافه




درباره خودم

سفر به سوریه قسمت 1 تا 3

سفر به سوریه قسمت 4 تا 6

سفر به سوریه قسمت 7 تا 9

سفر به سوریه -قسمت 10 تا 12

سفر به سوریه قسمت 13 تا 15

خبرنامه ها (مهم)

نوشته های پند آموز

گفت و لُفتی با دوستان

تجربیات مصاحبه خوانندگان وبنوشت در لفافه

 


سالی گذشت و یار همچنان نیامد

درود بر تمامی دوستان گلم

از خداحافظی فعلا پشیمون شدم

گفت و لفتی با دوستان - 2

سفر به سوریه - قسمت 15- پایان

سفر به سوریه - قسمت 14

تبریک به دوست عزیزم هدیه جان

سفر به سوریه-قسمت 13

سال نو میلادی - سال 2010

شب یلدا

 


آبان 1390

اردیبهشت 1389

اسفند 1388

بهمن 1388

دی 1388

آذر 1388

آبان 1388

مهر 1388

 


شاپرک پرواز کن ... ( باران عزیز)

خاطرات من و باسی ( نلی عزیز )

یادداشت های یک بیگانه

بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید (لاله عزیز )

آغاز مهاجرت

مسافر استان کبک (آزاده عزیز)

در راه کانادا (ثنای عزیز)

درباره یک هجرت

جزیره پرنس ادوارد(ملکه عزیز)

سفر ما به کانادا -مونترال (رودابه عزیز)

ما در راه کانادا (ماری عزیز)

راههای رویایی ( شکوفه عزیز )

مهاجران (مهاجر عزیز )

به کانادا چنین شتابان!(سارای عزیز)

میریم کانادا (بهمن عزیز)

مهاجرت با ویلچر(حمید عزیز)

از زنده رود تا سنت لورنس (حمید عزیز)

از تهران تا مونترال (مجید عزیز)

افکار یک مهاجر به کانادا

زمزمه های تنهایی (نجوای عزیز)

کامیار مهاجری دیگر

از تهران تا مونترال (مجید عزیز)

مهربانو

شاید وقتی دیگر

مسافر کوچولو (رعنا عزیز)

به سوی کانادا ( شهرام عزیز -مدرس آیلتس)

عزیمت به کانادا

تبعید نوشته های یک دانش آموز (افشین عزیز)

ایران 2 کا (شوکا عزیز)

شايد برای آينده (شادی عزیز)

100 روز تا کانادا

خاطرات ایران _کانادا (مرجان عزیز)

گلباران

از ایران تا کانادا ( مهاجر عزیز)

مهاجرت با چشمان باز ( مژگان رحمانی -وکیل)

از كي يف تا مونترال (کارنوی عزیز)

مونترال منتظر من است (صحرا عزیز)

خاطرات ما 3 نفر

ما و کانادا (سمیرای عزیز)

ترس و لرز در مونترال

اعترافات یک ذهن خطرناک (امیر عزیز)

سلام كانادا(مهرداد عزیز)

سرزمین برگهای افرا (مهاجر06)

کانادا گراف ( رضای عزیز)

بخاطر دخترم سانی

خورشید شب مهاجر

ماه در آب

آوای مهاجر(آوای عزیز)

پرواز در اوج (لیلی عزیز)

 


آقای صفر و نیم

دلنوشته های X بانو!

به دونه

سیمای دختری در دور دست ها

یک شاعر

-

---

-

-

-

-

مورچه سرگردان

 

RSS 2.0