عکسهای هتل هیلتون پارسکا

درود بر شما دوستان گرامی و به خصوص دوستانی که می خوان برن هتل هیلتون پارسکا برای مصاحبه

همونطور که قول داده بودم این هم عکسها و توضیحاتی از هتل هیلتون  

به خصوص که عکسی از یکی از اطاقهای مصاحبه هم گذاشتم

برای اینکه صفحه نخست وبنوشت شلوغ نشه عکسها رو در صفحه مخصوص گذاشتم و این هم لینکش می تونید تماشاکنید با توضیحات مختصر اگه سوالی بود هم در خدمتم

دوستان لطف کنن با فایر فاکس یا اپرا نگاه کنن چون اینترنت اکسپلورر اغلب ارور میده 

کلا مایکروسافت تر زده با این مرورگرش

عکسها به همراه توضیحات از هتل هیلتون پارسکا


پی نوشت :  دوستی گفته که با دیدن این عکسها کمی استرس گرفته 
لازمه  بگم  ، من این عکسها رو نذاشتم تا شما استرس بگیرید گذاشتم که آمادگی روحی و ذهنی بگیرید تا وقتی اونجا رفتید و با محیطی که تا بحال ندیدید باعث نشه یکهو استرس بهتون وارد شه و برعکس یکهو بگید اه این همونیه که من دیدم و مکانها با تداعی ذهن براتون خوشایند بشه و استرس رو به حداقل برسونه

امید خدا اونجا که رفتید استرستون هم به حداقل میرسه

وانگهی تصور کنید خدای نکرده حتی رد شدید مهم نیست یک بار دیگه  فرصتها رو که نگرفتن

من سه بار در امتحانات شرکت کردم که یک بار رد شدم یک بار سفارت مدرک گرفتم و سومین بار که دومین مصاحبه ام بود قبول شدم ، اصلا به خودتون استرس وارد نکنید

در ضمن اسم من سام نیست و اون یک فیس بوک مجازی بود که همینطوری اسمم رو سم گذاشتم که به ایرانی سام خونده میشه اسم من نه سامه و نه راوی ولی فعلا تا اطلاع ثانوی از راوی استفاده میکنم به مصامحه روایت کننده

امید خدا رفتم کانادا اسم واقعی و عکس و همه مشخصاتم رو توی وبلاگم میذارم 


و در نهایت پایانی خوش

سلام دوستان گلم دوستان خوبم 

بالاخره ما قبول شدیم و  سی اس کیو ها رو هم گرفتیم حالا میگید چطوری

ما از روز 1 اسفند که رفتیم استانبول رفتیم هتل هیلتون پارسیک که مصاحبه ها هم در اونجا بود ، به چند دلیل 

یک _ از رفت و آمد های بیجا جلوگیری کنیم 

دو _  ایرانی هایی که میان اونجا رو ببینیم و ببینیم وضعیت مصاحبه چطوره و دست آخر روز مصاحبه بی استرس فقط بیایم لابی هتل و دیگه استرس ترافیک ، نبودن تاکسی، پنچر شدن تاکسی و هر چیز غیر منتظره ای رو نداشته باشیم

سه _ هتل شیکی باشیم

خلاصه بعد از اینکه تقریبا بدون سی اس کیو و نا امیدانه از اینکه حالا چه کنیم چون مدارک اصل( ت س اف) رو وکیل فرستاده بود و حالا دیگه ما اونا رو نداشتیم و سفارت فرانسه هم بخش فرهنگیش کار نمیکنه اون روز  (روز مصاحبه) رو به شب کردیم

صبحش گفتیم ولش کن هرچه بادا باد یه طوری میشه خلاصه

و صبح بعد از اینکه رفتیم رستوران ، یک دلی از عزا در آوردیم با صبحانه توپ هتل ، برگشتیم و بارو بندیلو برداشتیم و اومدیم بریم که تصفیه حساب کنیم چون امروز 3 اسفند چهارشنبه بایستی بر میگشتیم  

وقتی رفتیم پاییین دیدم یه دختر خوشگل ایرانی نشسته و در استرس برای مصاحبه به سر میبره ، اولش رفتم تصفیه حساب کردم ، با اجازه برای تلفن هایی که به کانادا زدم بیش از 150 هزار تومن ایران ازم پول کم شده بود 

بعدش من به اتفاق خانمم رفتیم پیش این دختره که بهش دلداری بدیم و من همینطور که باهاش صحبت کردم و دلداریش میدادم یک هویی خانم برنارد عزیز از طبقه زیر زمین اومد بالا و خواست این دختره رو صدا بزنه که ما رو دید من سریع بهش گفتم بونژوق و اون هم گفت بونژوق موسیو ووووووووقاوی اوه چه خوب شد شما رو دیدم پرونده های شما پیدا شدن و الان سی اس کیوتون رو میشه داد و الان دارید میرید ؟ من هم گفتم آره گفت چقدر وقت دارید گفتم برای 20 دقیقه مشکلی نیست و اون هم گفت خب خوبه بدو بیا برات سی اس کیو رو بدم و به خانمم گفت اگه دوست دارید می خواید شما بیاید ومی خواید همینجا بمونید من هم به خانمم گفتم شما بمون من میرم 

خلاصه تو راهرو طبقه زیر زمین که داشتیم میرفتیم بهش گفتم ما توی این هتل اقامت داشتیم و اون هم گفت چه خوب خیلی عالیه

و من هم بهش گفتم آره این هتل برای ما خیلی خوب شد و اون هم تایید کرد

و رفتیم اطاق و شروع کرد دوباره مصاحبه جدید البته نه از نوع سوال و جواب فقط جهت تایید مدارک و از این قبیل حرفا و تو کامپیوترش داشت با سرعت سی اس کیو ما رو آماده می کرد و دوباره برام امتیاز بندی کرد بعد رفت سراغ یک سری مدارک و با خنده یه چمدون بزرگی که روی یک میز بود رو باز کرد و نشونم داد و گفت مدارک شما اینجا بودن و من هم گفتم اوه جابه حایی این برای شما خیلی سخته و اون هم با خنده گفت اوه آره و با دو دست کمرشو گرفت و گفت وقتی بلندش میکنیم کمرمون میره تو و با دست اداشو درآورد 

بعد کمی یه هویی گفت اوه و زیر لب راجب مدارک دخترم حرف میزد که من بهش گفتم مشکلی پیش اومده مدارک دخترم نیست و اون هم تایید کرد و گفت مدارک دخترتون هست ولی توی سایت مهاجرت تایید نشده و بلند شد و رفت زنگ زد و با یک نفر تلفنی صحبت کرد و خدا وکیلی یک کلمشو نفهمیدم زده بود تو فاز کبکی بعد به من گفت کی باید بری و من گفتم ساعت 11 و اون هم دستشو شکل هواپیما کرد و در حالی که خنده ملایمی می کرد  گفت اوه وو زله پختیر (یعنی داری عزیمت می کنی) و من هم گفتم آره

بعد از کمی یه خانم خیلی مسنی اومد تو و باهاش صحبت کرد و با هم تو کامپیوتر رفتن تو سایت مهاجرت و توضیحاتی میداد و بعد یک کد وارد کرد " رفت اومد ، رفت اومد " یهو گفت آهان اینهاش و خانم برنارد هم گفت اوکی اوکی  ( خلاصه  تایید شده بود اما هنوز برای آفیسرها اوکی نشده بود)

بعد سی اس کیو ها رو چاپ کرد و برام توضیح داد که این نسخه های ایمیگریشن رو برای اداره مهاجرت بفرست البته سعی کن با پست معتبر باشه که یک دفعه گم نشن ، و بالاخره با من دست داد و گفت کوچولوت کی بدنیا میاد ماه می و من گفتم نه ژوئن بعد گفت اوه پس با یه کوچولوی قنداقی ( در حالی که با دو دست ادای بچه تو بغل گرفته رو در میورد ) میری کبک و من هم خندیدم گفتم آره هیچ مشکلی نیست و اون هم با هام دست داد و گفت خوش شانس باشی و منو تا در بدرقه کرد و روز خوش گفت و من هم ازش تشکر و قدر دانی کردم و اومدم بیرون

خانمم اومده بود تو راهرو ببینه چه خبر شده من نیومدم ( آخه نیم ساعتی شد ) و وقتی بهش گفتم سی اس کیو ها رو گرفتم و دیگه قبول 100 در صد شدیم دست از پا نمیشناخت بالاخره بعد از 4 سال دوندگی وبدبختی ها ، رفتن به سوریه ، رفتن به سفارت فرانسه و امتحان دادن و بعد هم تعطیل شدن سفارت سوریه و یک سال بدون جواب موندن و بعد از گم کردن مدارک در ثانیه های آخر موفق شدیم سی اس کیو رو بگیریم 

حالا تصور کنین ما تو این هتل نبودیم و خانم برناردو دیگه نمیدیدیم و یا 2 دقیقه زودتر یا دیرتر توی لابی میرفتیم و خانم برناردو نمیدیدم ، اونوقت پروسه گرفتن سی اس کیو ما بیش از 2 ماه طول میکشید

خلاصه با سرعت تاکسی گرفتیم و 40 دقیقه قبل از پرواز رسیدیم فرودگاه آتاترک و با چه استرسی خودمونو به پرواز رسوندیم 

آخه پروسه گشتن خودمون و چک کردن ساکها و بعد کارت پرواز گرفتن و تحویل بار و بعد گذر از خروجی و چک کردن پاسپورت و بعد دوباره چک کردن مجدد قبل از پرواز که باید کمربندت رو هم در بیاری پروسه ای هستش که توی فرودگاه آتاترک با 15 پرواز همزمان و شلوغی وحشتناک عجیب شد که ثانیه های آخر رسیدیم

خلاصه رفتیم تهران و الان هم برگشتیم شهرستان و سریع گفتم بیام و خبرشو به تمام دوستانم بدم کامل جریان ترکیه و حوادث و عکسهای کامل هتل هیلتون پارسیک رو در پست بعدی که فردا شب هستش یعنی 4 اسفند پنج شنبه برای دوستان میذارم

و در آخر بگم که خانم برنارد نازترین گل ترین مهربان ترین و انسان ترین آفیسریه که من تا حالا شنیدم و دیدم

واقعا به تمام معنا انسان کاملیه واقعا واقعا واقعا


پی نوشت : ببخشید از اینکه بدقول شدم برای عکسهای هتل هیلتون پارسکا متاسفانه لب تاپم دچار ایراد فنی شد و نتونستم عکسها رو برای اینترنت آپلود کنم ، بالاخره امشب موفق شدم آپلود کنم فردا شب یعنی دوشنبه 8  اسفند همشون رو  در یک صفحه میگذارم  با توضیحات 

منتظر باشید

قبولی با اعمال شاقه

 سلام دوستان  بالاخره ما قبول شدیم اما با اعمال شاقه ، شاید بپرسید اعمال شاقه دیگه چه صیغه قبولیه   

هیچ ناراحت نباشید الان براتون میگم 

یک قبولی بی نظیر اونم از نوع بی نظیر بوتوش

خب از کجاش بگم از اولش اوکی

امروز سه شنبه 2 اسفند نوبت مصاحبه ما بود ، ما تو لابی نشسته بودیم و خانم برنارد از پله های پایین زیر زمین اومد بالا و به دنبال من اومد وقتی سلام کردم و گفتم من هستم خانمم هم بلند شد و یک لحظه خانم برنارد تعجب کرد و از خانمم سوال کرد تو دیگه ببم کی هستی ( اینجاش شوخی بود ) خانمم هم گفت من فلانی هستم خانم راوی و بعد گفت اوکی و به ما گفت که بریم دنبالش خب اینجا باید بگم که خانمم هم بارداره و برای همین خیلی تند نمی تونستیم بریم برای همین خیلی جلو افتاد ماشالله چقدر اطاق دور بود ته یک دالان 50 متری خلاصه ما رفتیم و وارد اطاق شدیم ، به من گفت در رو لطفا ببندید و من درو بستم ، خلاصه بعد ازاینکه نشستیم اون رفت سراغ پرونده ها و به فرانسه گفت من هیچی از شما ندارم تا دنبال مدارکتون می گردم شما اصل مدارک ازدواج دیپلم سرتیفیکیتهای شناسنامه و و پاسپورتتون رو در بیارید و من هم در اوردم که برگشت و گفت نه اینها فارسین و من اصل ترجمه هاشون رو می خوام که من گفتم من اونهارو برای وکیلم فرستادم و اون هم گفت خب من از شما هیچی ندارم و فارسی هم نمی دونم که بخوام مدارکتون رو بخونم ( آهای آهای خره باقلی رو بیا ببر  اینجا پر از باقالی شده حال ما هم حالی شده ) خلاصه من هاج و واج ، خدایا چیکار کنیم بیش از 3000 کیلومتر از شهرستان تا تهران و از تهران تا استانبول اومدیم که هیچ ، تنها شانسی که اوردم این بود که اصل ترجمه های کارم که آخری و یکی مونده به آخری که تا شش ماه پیش بودم  رو براش اورده بودم به علاوه ترجمه رسمی گواهی بیمه 8 سال سابقه های کاریم رو 

و دیگه اینکه گفت شما فرم پر کرده ای از خودتون ندارید که من گفتم چرا و یک فرمی رو که از خودم برای محض احتیاط به صورت چاپ شده بود تقدیمش کردم و کل مصاحبه من توسط همین سه سند اداره شد و بعد میگم که چی شد فقط تنها سوالی که ازم پرسید اینکه چرا می خوای بری کبک مگه آسمون کیک یه شکل دیگس و من هم براش توضیح دادم ،ولی سوالهای دیگه من تماما تحت شعاع نداشتن مدارک بود و اینکه وکیلم اینها رو نفرستاده و یا توضیحاتی راجب کارهایی که باید برای من ثبت میکرد بعدا فهمیدم اصلا اسم خانم من هم نداشته و فکر میکرده من مجردم برای همین بود که تو لابی به خانمم گفت ببخشید شما

خلاصه یه سوال توپی که ازم پرسید این بود که توی این اطاق چند تا میز وجود داره که منی که حالا داشتم خودمو می خوردم به خاطر نداشتن مدارکی که وکیلم نفرستاده بوده به هرچی فکر میکردم جز اینکه بپرسه چند تا میز تو اطاقه خلاصه بعد از دوبار سوال کردن متوجه شدم ، آخه همه سوالها و حرفها راجب نداشتن مدرک می شد که یهو این سوالو کرد والله فارسی هم اگه وسط یه صحبتی از یکی سوال خارج بپرسی برای یه لحظه گیج می زنه خلاصه شمردم گفتم 4 تا و اون گفت خب یه میز دیگه هم هست که اون پشت ستونه که سریع گفتم 5 تا ، اینو ندیدم و اون با خنده گفت مسئله ای نیست اون پشت بود خلاصه بعد از 10 دقیقه دوباره ازم سوال کرد سی یل الان چه رنگیه و من که آخرین باری که توی یک داستان به سی یل بر خورده بودم نمی دونستم سی یل چه معنی میده یادم رفته بود و موندم  و اون سوال کرد که آبی نیست ؟و من که همه جای اطاق رو برانداز کردم و رنگ آبی ندیدم گفتم نه ، که با خنده گفت عجب و پا شد رفت از تو پنجره آسمون رو نشون داد و گفت این آبی نیست و من به انگلیسی گفتم اوه اسکای ووی ووی "سی یل اه بلو " و خلاصه همچنان که با فرانسه حرف زدن بر میگشت سر جاش ، با خنده میگفت که من میگم آسمون آبیه و شما میگین نه خلاصه تا اینجاشو بگم که دیگه خانمم رو بمبارون سوال کرد از رشتش از کارش از اینکه چرا دیگه کار نمیکنه و اینکه مامایی یعنی پرستاری و از این قبیل و اینکه خانم عزیز من از شما هیچ چیزی ندارم و اصلا شما همسر این آقا هستید هیچ سندی نیست و من هم که دیگه نمی دونستم چیکار کنم

در ضمن یه هویی از خانم سوال کرد چند تا می تو اطاقه  و نه تنها خانمم نفهمید من هم موندم می دیگه چیه خلاصه 2 3 بار تکرار کرد و آروم گفت می مــــــــــــــــــــــــی مـــــــــــــــــــــــــــــــــی و بعد که دید نفهمیدیم گفت  فم  (که یعنی زن) که خانمم سریع گفت : اوه فم 2 فم و اون هم تایید کرد و خندید 

خلاصه در تمام مدت خانم برنارد می خندید و با لبخند حرف می زد و به ما می گفت واقعا عجیبه مصاحبه بدون هیچ چیز و بالاخره ما 140 دقیقه یعنی 2 ساعت و 20 دقیقه داخل بودیم البته در زمانی که با ما مصاحبه می کرد با مونترال هم تلفن کرد به دنبال پرونده و در سایت خودشون هم مدارک من نبود و ازاین مسئله خیلی تعجب کرده بود خلاصه سوال های ما تحت الشعاع این شده بود که چرا وکیلتون اینها رو نفرستاده حال شما باید این مدارک رو برای من بفرستید مدارکتون رو که فارسی هستن برام توضیح بدین 

سوال کرد مدرک زبان گرفتین ؟ گفتم آره از سفارت گرفیتم گفت کی دقیقا چه زمانی اون رو هم ندارید ؟ گفتم نه اون رو یک سال پیش برای شما فرستادم ، گفت کو ؟ اینجا نیست  گفتم من چه میدونم فرستادم برای وکیلم 

آهان راجب انگلیسی هم سوال کرد که من گفتم انگلیسی رو ولش و در آخر به ما گفت من نمی تونم شما رو قبول کنم امروز ولی امتیاز اوردین و من به شما 60 روز مهلت میدم تا مدارکتون رو برای ما بفرستید  ، چند برگ برام چاپ کرد و بهم داد امتیاز هام هم توش بود و برام توضیح داد که من این امتیازها رو به شما دادم و شما قبولید ،  خلاصه گفت به شرط فرستادن مدارک( اصل ترجمه های مدارکتون به علاوه مدرک زبانتون رو که گرفتید ) برای ما تا شما رو قبول کینیم و بدین ترتیب از ما هم تشکر کرد و هم معذرت خواست برای طولانی شدن زمان مصاحبه و آرزوی موفقیت کرد برای ما و دست داد و ما رو تا در اطاق بدرقه کرد و دوباره تاکید کرد که حتما امروز با وکیلتون تلفنی صحبت کنید و بگید که برای مونترال مدارکتون رو بفرسته و قصه ما به سر رسید CSQ  راوی هنوز به منزل نرسید 

خلاصه من هم که عصبانی بودم اومدم و با تلفن هتل به وکیلم زنگ زدم حالا ساعت 7 صبح به وقت تورنتو بود افتاد رو منشیش و خلاصه کلی با ناراحتی صحبت کردم که این چه وضعشه و چرا این بلا رو سر من در اوردی و الان من تو این کشور بدون هیچی چه کنم 

خلاصه تا رفتیم بیرون و برگشتیم وکیل به من زنگ زده بود و افتاده بود رو منشی خط هتل و من گوش دادم که گفته بود آقای راوی مگه میشه ما مدارکو نفرستاده باشیم و اگه نفرستاده بودیم قبلا شما رو رد میکردن و به مرحله فایل نامبر هم نمرسدی و اصلا دعوت به مصاحبه نمیشدید و خلاصه نامه ای که خانم برنارد برای من چاپ کرد و بهم داد و مهلت 60 روزه توش بود رو براش فکس کردم  و اون هم گفت من الان پیگیریش میکنم خلاصه خدایا شکرت قبولی با اعمال شاقه ندیده بودیم که اون هم به سرمون اومد و دیدیم 

و آخرش اینو بگم شاید تنها آدم هایی بودیم که در این چند سال قبول شدن ولی بعد از قبولیشون از در اطاق با خوشحالی و ذوق بیرون نیومدن بلکه با ناراحتی و استرس 

از اینکه خدایا به خیر بگذرون و این مدارک ما نکنه یه جایی این وسط مسطای سوریه و ترکیه گم شده باشن خدایا خودت کمک کن

و الان هم تو استانبول هستیم تا فردا که بر میگردیم


در ضمن یک خبر خوش هر کی رو دیدم قبول شده بود البته خیلی لبنانی و ترکی دیدم و لی ایرانی ها اکثرا قبول شده بودن 

چون من در هتل هیلتون پارکسا اقامت دارم و میبینمشون 

و این نشون میده آفیسرهای معقولی هستند و بی دلیل کسی رو رد نمیکنن

وای که چقدر ترکیه گرونه

سلام دوستان عزیزم الان در ترکیه هستم فردا مصاحبه دارم 

الان شب مصاحبه است  ، کمی  استرس دارم 

امیدوارم همه چیز به خوبی پیش بره

خیلی اینجا همه چیز گرونه وحشتناکه

برام آرزوی موفقیت کنین