سلام دوستان گلم دوستان خوبم
بالاخره ما قبول شدیم و سی اس کیو ها رو هم گرفتیم حالا میگید چطوری
ما از روز 1 اسفند که رفتیم استانبول رفتیم هتل هیلتون پارسیک که مصاحبه ها هم در اونجا بود ، به چند دلیل
یک _ از رفت و آمد های بیجا جلوگیری کنیم
دو _ ایرانی هایی که میان اونجا رو ببینیم و ببینیم وضعیت مصاحبه چطوره و دست آخر روز مصاحبه بی استرس فقط بیایم لابی هتل و دیگه استرس ترافیک ، نبودن تاکسی، پنچر شدن تاکسی و هر چیز غیر منتظره ای رو نداشته باشیم
سه _ هتل شیکی باشیم
خلاصه بعد از اینکه تقریبا بدون سی اس کیو و نا امیدانه از اینکه حالا چه کنیم چون مدارک اصل( ت س اف) رو وکیل فرستاده بود و حالا دیگه ما اونا رو نداشتیم و سفارت فرانسه هم بخش فرهنگیش کار نمیکنه اون روز (روز مصاحبه) رو به شب کردیم
صبحش گفتیم ولش کن هرچه بادا باد یه طوری میشه خلاصه
و صبح بعد از اینکه رفتیم رستوران ، یک دلی از عزا در آوردیم با صبحانه توپ هتل ، برگشتیم و بارو بندیلو برداشتیم و اومدیم بریم که تصفیه حساب کنیم چون امروز 3 اسفند چهارشنبه بایستی بر میگشتیم
وقتی رفتیم پاییین دیدم یه دختر خوشگل ایرانی نشسته و در استرس برای مصاحبه به سر میبره ، اولش رفتم تصفیه حساب کردم ، با اجازه برای تلفن هایی که به کانادا زدم بیش از 150 هزار تومن ایران ازم پول کم شده بود
بعدش من به اتفاق خانمم رفتیم پیش این دختره که بهش دلداری بدیم و من همینطور که باهاش صحبت کردم و دلداریش میدادم یک هویی خانم برنارد عزیز از طبقه زیر زمین اومد بالا و خواست این دختره رو صدا بزنه که ما رو دید من سریع بهش گفتم بونژوق و اون هم گفت بونژوق موسیو ووووووووقاوی اوه چه خوب شد شما رو دیدم پرونده های شما پیدا شدن و الان سی اس کیوتون رو میشه داد و الان دارید میرید ؟ من هم گفتم آره گفت چقدر وقت دارید گفتم برای 20 دقیقه مشکلی نیست و اون هم گفت خب خوبه بدو بیا برات سی اس کیو رو بدم و به خانمم گفت اگه دوست دارید می خواید شما بیاید ومی خواید همینجا بمونید من هم به خانمم گفتم شما بمون من میرم
خلاصه تو راهرو طبقه زیر زمین که داشتیم میرفتیم بهش گفتم ما توی این هتل اقامت داشتیم و اون هم گفت چه خوب خیلی عالیه
و من هم بهش گفتم آره این هتل برای ما خیلی خوب شد و اون هم تایید کرد
و رفتیم اطاق و شروع کرد دوباره مصاحبه جدید البته نه از نوع سوال و جواب فقط جهت تایید مدارک و از این قبیل حرفا و تو کامپیوترش داشت با سرعت سی اس کیو ما رو آماده می کرد و دوباره برام امتیاز بندی کرد بعد رفت سراغ یک سری مدارک و با خنده یه چمدون بزرگی که روی یک میز بود رو باز کرد و نشونم داد و گفت مدارک شما اینجا بودن و من هم گفتم اوه جابه حایی این برای شما خیلی سخته و اون هم با خنده گفت اوه آره و با دو دست کمرشو گرفت و گفت وقتی بلندش میکنیم کمرمون میره تو و با دست اداشو درآورد
بعد کمی یه هویی گفت اوه و زیر لب راجب مدارک دخترم حرف میزد که من بهش گفتم مشکلی پیش اومده مدارک دخترم نیست و اون هم تایید کرد و گفت مدارک دخترتون هست ولی توی سایت مهاجرت تایید نشده و بلند شد و رفت زنگ زد و با یک نفر تلفنی صحبت کرد و خدا وکیلی یک کلمشو نفهمیدم زده بود تو فاز کبکی بعد به من گفت کی باید بری و من گفتم ساعت 11 و اون هم دستشو شکل هواپیما کرد و در حالی که خنده ملایمی می کرد گفت اوه وو زله پختیر (یعنی داری عزیمت می کنی) و من هم گفتم آره
بعد از کمی یه خانم خیلی مسنی اومد تو و باهاش صحبت کرد و با هم تو کامپیوتر رفتن تو سایت مهاجرت و توضیحاتی میداد و بعد یک کد وارد کرد " رفت اومد ، رفت اومد " یهو گفت آهان اینهاش و خانم برنارد هم گفت اوکی اوکی ( خلاصه تایید شده بود اما هنوز برای آفیسرها اوکی نشده بود)
بعد سی اس کیو ها رو چاپ کرد و برام توضیح داد که این نسخه های ایمیگریشن رو برای اداره مهاجرت بفرست البته سعی کن با پست معتبر باشه که یک دفعه گم نشن ، و بالاخره با من دست داد و گفت کوچولوت کی بدنیا میاد ماه می و من گفتم نه ژوئن بعد گفت اوه پس با یه کوچولوی قنداقی ( در حالی که با دو دست ادای بچه تو بغل گرفته رو در میورد ) میری کبک و من هم خندیدم گفتم آره هیچ مشکلی نیست و اون هم با هام دست داد و گفت خوش شانس باشی و منو تا در بدرقه کرد و روز خوش گفت و من هم ازش تشکر و قدر دانی کردم و اومدم بیرون
خانمم اومده بود تو راهرو ببینه چه خبر شده من نیومدم ( آخه نیم ساعتی شد ) و وقتی بهش گفتم سی اس کیو ها رو گرفتم و دیگه قبول 100 در صد شدیم دست از پا نمیشناخت بالاخره بعد از 4 سال دوندگی وبدبختی ها ، رفتن به سوریه ، رفتن به سفارت فرانسه و امتحان دادن و بعد هم تعطیل شدن سفارت سوریه و یک سال بدون جواب موندن و بعد از گم کردن مدارک در ثانیه های آخر موفق شدیم سی اس کیو رو بگیریم
حالا تصور کنین ما تو این هتل نبودیم و خانم برناردو دیگه نمیدیدیم و یا 2 دقیقه زودتر یا دیرتر توی لابی میرفتیم و خانم برناردو نمیدیدم ، اونوقت پروسه گرفتن سی اس کیو ما بیش از 2 ماه طول میکشید
خلاصه با سرعت تاکسی گرفتیم و 40 دقیقه قبل از پرواز رسیدیم فرودگاه آتاترک و با چه استرسی خودمونو به پرواز رسوندیم
آخه پروسه گشتن خودمون و چک کردن ساکها و بعد کارت پرواز گرفتن و تحویل بار و بعد گذر از خروجی و چک کردن پاسپورت و بعد دوباره چک کردن مجدد قبل از پرواز که باید کمربندت رو هم در بیاری پروسه ای هستش که توی فرودگاه آتاترک با 15 پرواز همزمان و شلوغی وحشتناک عجیب شد که ثانیه های آخر رسیدیم
خلاصه رفتیم تهران و الان هم برگشتیم شهرستان و سریع گفتم بیام و خبرشو به تمام دوستانم بدم کامل جریان ترکیه و حوادث و عکسهای کامل هتل هیلتون پارسیک رو در پست بعدی که فردا شب هستش یعنی 4 اسفند پنج شنبه برای دوستان میذارم
و در آخر بگم که خانم برنارد نازترین گل ترین مهربان ترین و انسان ترین آفیسریه که من تا حالا شنیدم و دیدم
واقعا به تمام معنا انسان کاملیه واقعا واقعا واقعا
پی نوشت : ببخشید از اینکه بدقول شدم برای عکسهای هتل هیلتون پارسکا متاسفانه لب تاپم دچار ایراد فنی شد و نتونستم عکسها رو برای اینترنت آپلود کنم ، بالاخره امشب موفق شدم آپلود کنم فردا شب یعنی دوشنبه 8 اسفند همشون رو در یک صفحه میگذارم با توضیحات
منتظر باشید