گفت و لفتی با دوستان - 2
سلام دوستان
بالاخره داستان سفر ما به سوریه هم تمام شد و دیگه دوستانی که هر روز برای آپدیت داستان میومدن خیالشون راحت شد ، من خودم فکر نمی کردم داستانم اینقدر دراز و طولانی بشه ، روزی که شروع کردم می دونستم احتمالا 9 یا 10 قسمت بشه ، اما بعدا دیدم تا 15 قسمت طول کشید ، خب با تموم مشکلاتی که پیش اومد بالاخره تمومش کردم
اما هدف من از این داستان چی بود ؟
خب قبلا هم علتها رو گفتم ، ولی برای دوستانی که نخوندن بگم ، هدف این بود
۱-
شما داستان یک نفر که پا شده و رفته به سوریه و امتحان داده رو با ریز جزئیات بخونید تا با شخصیت من انس بگیرید که این باعث بشه احساس کنید خودتون الان در یک سفر هستید ، و دارید اونو تجربه می کنید و برای همین تمام مشکلاتی رو که احتمالا در طول سفر پیش میاد درک کنید ، و در صدد بر بیایید که براتون این مشکل پیش نیاد ، ولی اگه من مسائلی که در سوریه پیش میومد و نصایح من رو که چه کنید و چه نکنید رو به صورت لیست می نوشتم ، شاید از کنارش به سادگی عبور می کردید و یا قسمتهاییش رو فراموش
۲-
بالاخره داستان یک نفر رو می خونین که رد شده ، چون در تمام اینترنت شما اگه بگردید ، یک کامنتی هم پیدا نمی کنید که بگه من رد شدم ، علتش هم اینه که وقتی کسی با هزار امید و آرزو متحمل کلی مخارج می شه و زمان صرف یادگیری زبان می کنه و می ره برای امتحان وقتی که به هر دلیلی رد بشه ،چنان تو ذوقش می خوره ، که اصلا از کلمه مهاجرت در اینترنت بیزار می شه و حال وبگردی و از این حرفا رو نداره و برای همین ، هیچ کامنتی هم نمیبینید که بگه من رد شدم
اما ، نه تنها من رد شدم بلکه شاهد رد شدن چندین نفر دیگه بودم ، و کم و بیش از حال و هوای اونا در داستانم گفتم و در ضمن از چند مصاحبه و سوال و جوابای جدید هم تو داستانم نوشتم ، که شما دوستان بخونید و برداشت خودتون رو داشته باشین
3-
خیلی از دوستان که زیاد حال ارتباط برقرار کردن با دیگران رو ندارن ، یاد بگیرن که ارتباط برقرار کردن حتما نباید از طرف دیگران باشه و خودشون هم می تونن دستی بالا بزنن و وقتی یه هموطن با شرایط خودشون رو می بینن ، ارتباط برقرار کنن ، تا کمک هم باشن ، تو غربت خیلی بدرد می خوره
از شما برای صبر و تحملی که نسبت به من انجام دادید تا داستانم تموم بشه ،
ممنونم
از تمام دوستانی که با تشویق هاشون
باعث دلگرمی من می شدن صمیمانه
سپاسگزارم
از تمام دوستانی که با انتقاد و راهنماییشون من رو به راه درست تری هدایت کردن خالصانه سپاسگزارم
، ( وگرنه میفتادم تو دره
و ..... ) در آخر
موفق و مؤید باشید 
جوری که به راحتی روم درون زنبیل
گر زود نرسی روح رود از تن و جانم
راوی رود از دست اگر نیایی فوری
با سلام خدمت شما دوست گرامی که وبنوشت من رو مشاهده می کنی ، من یک جوون 35 ساله هستم که بدنبال سرنوشتم از 3 سال پیش برای مهاجرت ، راهی سفارت کانادا در سوریه شدم و بعد از رد شدن دوباره اقدام کردم اما این بار به جای دعوت به مصاحبه ، از من مدرک TCF از سفارت فرانسه خواستن و بعد از ارسال مدرک بعد از یک سال دوباره منو به مصاحبه دعوت کردن و راهی استانبول شدم و بالاخره موفق شدم قبول بشم و مدارک CSQ رو بگیرم