داستان تغییر
بر سر گور كشيشی در كليسای وست مينستر نوشته شده است
كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم
و
بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلی بزرگ است
، من بايد انگلستان را تغيير دهم
بعدها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم
در سالخوردگی
تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم .
اينك كه در آستانه مرگ هستم
می فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغييردهم
نوشته جالبی بود ، با خودم فکر کردم ; اگر واقعا تک تک ما ها سعی در بر طرف کردن نواقصمون کنیم و خودمونو درست کنیم و در جهت بهبودی روز به روز تغیر مثبت داشته باشیم و از مسائل حاشیه ای زندگی دیگران دوری کنیم ، دنیا چه رنگین کمان زیبایی داشت ؟!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۵ ب.ظ توسط راوی
|
با سلام خدمت شما دوست گرامی که وبنوشت من رو مشاهده می کنی ، من یک جوون 35 ساله هستم که بدنبال سرنوشتم از 3 سال پیش برای مهاجرت ، راهی سفارت کانادا در سوریه شدم و بعد از رد شدن دوباره اقدام کردم اما این بار به جای دعوت به مصاحبه ، از من مدرک TCF از سفارت فرانسه خواستن و بعد از ارسال مدرک بعد از یک سال دوباره منو به مصاحبه دعوت کردن و راهی استانبول شدم و بالاخره موفق شدم قبول بشم و مدارک CSQ رو بگیرم