مصاحبه مهدی عزیز ، دوستی فراتر از مجازی
سلام دوستان عزیز تقریبا یک ماه پیش از طریق وبنوشتم با دوست عزیزی آشنا شدم که اسمش مهدی است ، مهدی عزیز در یکی از پیغاماش به من گفت که تا چند روز دیگه به سوریه برای امتحان می ره ، و من هم برای اینکه نیاز داشتم یک نفر برای من مانی اردر از سوریه بگیره نمی دونم چی شد که ناگهان حسی به من گفت می تونم به آقا مهدی اعتماد کنم و پولم رو بهشون بدم که برام مانی اردر بگیره ، خب من در جواب پیغامش نوشتم اگه مشکلی نداره تلفنت رو به من بده ، چون کارتون دارم ، ایشون هم با سخاوت تلفنشون رو در پیغام خصوصی گذاشتند و من برای اولین بار با یکی از خوانندگان وبنوشتم ارتباط برقرار کردم ، از پشت تلفن بسیار جوان مودب و فهمیده ای نشون می داد ، که از این موضوع خوشحال شدم
بعد از کمی صحبت متوجه شدم که ایشون فقط 2 روز به سوریه می ره و در نتیجه نمی تونست مانی ارد رو بگیره چون مانی اردر 2 روز طول می کشه تا صادر بشه ، ولی خیلی خوب شد تا بهانه ای بشه که با مهدی عزیز کمی از دوستی مجازی جلوتر برم و باهاشون واقعی تر دوست بشم ، خوشبختانه ایشون بعد از برگشت به من خبر قبولیشون رو دادن و گفتن که قبول شدن ، و متن مصاحبشون رو به ایمیلم فرستادن ، که کل مصاحبشون رو برای دوستانی که مایلن یه تجربه جدید رو بخونن در پست جداگونه ای گذاشتم
جالب اینجاست که سوالاتی ازشون شده که من کمتر بهشون برخورده بودم وبرای همین اونها رو قرمز رنگ کردم
آقا مهدی امیدوارم که همیشه موفق وموید باشید
و این هم عین مطلب مهدی عزیز
سلام به همه دوستان،
خدا رو شکر میکنم که با اینکه من بنده خوبی نیستم همیشه لطفش شامل حالم شده، همیشه و همه جا. این دفعه هم همینطور شد و ما توی مصاحبه قبول شدیم. خدا رو شکر بخاطر همه نعمتها و لطفهاش به بنده های بدش.
مصاحبه ما واقعا راحت بود و اگه میدونستم ایقدر راحته به خودم و همسرم توی ماههای آخر این قدر سخت نمیگرفتم.
مصاحبه ما توی روتانا ساعت 9:30 بود، ما ساعت 9 رسیدیم اونجا، من نفر اصلی بودم و خیلی خیلی استرس داشتم؛ اونقدر که شب قبلش خوابم نبرد، البته همسرم هم مثل من بود، البته استرس من بهش منتقل شده بود.
ما که رسیدیم با ما یک زن و شوهر لبنانی هم اومده بودن که ساعت 10:30 مصاحبه داشتند، من از همون آسانسور پایین باهاشون شروع کردم به حرف زدن و گپ زدن به فرانسه،(روتانا زیرش مرکز خریده و اول وارد طبقه همکف مرکز میشید و با آسانسور باید برید طبقه 3 ، چون لابی هتل توی طبقه 3 هست و اونجا آفیسرها میان دنبالتون و توی طبقات 5 و 7 مصاحبه میکنن) انصافا خیلی سطحشون بالا بود و خوب حرف میزدن، اما همین گپ، خیلی خیلی استرس منو کم کرد و محیط لابی هتل کاملا برام راحت شد.
ساعت 9:40 دقیقه یک خانم لاغر مسن اومد و اسم منو صدا کرد و ما باهاش رفتیم طبقه 5 توی اتاقش، یک میز، 2 تا صندلی، یک پرینتر، یک لپ تاپ روشن و یکسری دفترچه آشنایی با کبک، اول پاسبورتهارو گرفت و بلافاصله پرسید کجا زبان فرانسه یاد گرفتین، ما هم گفتیم توی موسسه قطب راوندی، بعد پرسید آیا معلم خصوصی هم داشتید یا نه که من گفتم فقط 2 یا 3 جلسه. بعد از من پرسید : کارت چیه؟ من اول گفتم مدرک فلان دارم و این تعداد سال هم سابقه کار دارم و الان دارم با سمت فلان توی شرکت فلان کار میکنم و درحال حاضر هم ، اهم وظایف کاریم اینها هستند( من همون وظایفی رو گفتم که توی سابقه کار جدیدم نوشته بودم و اینکه قبلا وظایفم این بوده و الان اینها شده)
بعد پرسید که این شرکتی که توش کار میکنی کارش چیه؟ توی چه زمینه ای کار میکنه؟ و من هم جوابشو دادم. سوال بعدیش این بود که چرا کبک میخوای بری و اونجا میخوای چیکار کنی؟ که من هم دلائل انتخابمونو گفتم و بعدش براش توضیح دادم که میخوام اونجا به عنوان مهندس صنایع کار کنم و در این زمینه هم توی سایتهای کاریابی گشتم و یکسری تحقیقات کردم و حتی با انجمن مهندسین کبک مکاتبه داشتم و رویه عضویت توی این انجمن رو میدونم، که فورا بهم گفت رویه عضویت چیه؟ که من هم بهش گفتم و همچنین گفت رویه عضویت همراهت هست که بهش نشون دادم ( من اطلاعات لازم رو پرینت گرفته بودم، حتی فرمهای عضویت رو هم پرینت گرفته بودم و برده بودم ) که خیلی خوشش اومد.
بعد پرسید آیا شرکتهایی که توی زمینه کاریت توی کبک کار میکننو میشناسی؟ اسم چند تاشونو بگو که من هم از روی Job Search هام اسم چند تا از شرکتهایی که برای مهندس صنایع درخواست داده بودن و من پرینت گرفته بودم رو خوندم، بعد رو کرد به همسرم و گفت کار شما چیه؟ که همسرم هم جوابشو داد و اون هم گفت که برای اینکه توی کبک توی زمینه کاریش کار کنه باید چیکار کنه، بعد به ریز نمراتش نگاه کرد و پرسید توی درس روش تحقیق چی خوندین؟ که همسرم هم دستو پاشکسته جوابشو داد.
بعد از من سوال کرد که کجا میخوای بمونی؟ جالب بود که من اصلا این سوالو نفهمیدم( البته هنوز هم من نمیدونم چرا متوجه این سوال نشدم، اون هم 2بار) که بعدا همسرم گفت که سوالشو 2 بار پرسید، بعد که دیده بود من نفهمیدم به انگلیسی پرسید و من جوابشو به انگلیسی دادم و گفتم مونترال( البته ما واقعا میخوایم مونترال بمونیم ) بعد دوباره به انگلیسی پرسید چند تا از شهرهای دیگه کبک رو بگو ، که من هم چند تا اسم بردم ، بعد دوباره به انگلیسی پرسید که ازاین شهرها چی میدونید؟ که من گفتم فقط اسمشونو شنیدم که بلافاصله به انگلیسی پرسید اگه از بقیه فقط اسمشونو میدونی پس چطوری مونترال رو انتخاب کردی؟ که من گفتم بخاطر فرهنگش ( التبه واقعا دلیل انتخاب ما فرهنگ اروپایی مونترال همراه با توسعه اقتصادی آمریکایی بصورت یکجا هست) و بقیه شهرهای کبک اینطور نیستند.
در همین حال بود که صدای پرینتر دراومد و به ما به فرانسه گفت قبول شدین و بعدش یکسری مدارک پرینت گرفت و به ما داد، کل مصاحبه ما نیم ساعت طول کشید .
برداشت من اینه که اونها براشون مهمه که بدونن ما حتما برنامه ای برای کارمون و زندگی توی کبک داریم و اگه با جوابهای ما قانع بشه که ما اطلاعات لازم رو داریم و راهشو هم میدونیم و از اونجا اطلاعات داریم قطعا قبول میشیم، من توی زمینه کاری خودم توی کبک بهترین اطلاعات رو از سایت انجمن مهندسین کبک گرفتم و همچنین از این لینک که اطلاعات خوبی در مورد انجمنهای رسمی توی کبک داره، دوستان واقعیت هم همینه که ما باید واقعا در مورد کار خودمون در اونجا اطلاعات داشته باشیم و بدونیم که اونجا چی در انتظار ماست.
امیدوارم این اطلاعات بتونه به بقیه دوستان کمکی بکنه، من همه مصاحبه رو دقیقا نوشتم و چیزی از قلم ننداختم.
پی نوشت۱ راوی :
دوستانی که به مصاحبه رفتن می تونن تجربیاتشون رو برای من بفرستن تا من اونها رو در وبنوشت انتشار بدم ، خواهش می کنم کسایی هم که احیانا رد شدن یا می شن ، که امید خدا کم پیش بیاد ، هم اینکار رو بکنن ، تا دوستان دیگه هم بخونن و متوجه بشن که احیانا چه مسائلی می تونه باعث رد شدن افراد بشه ، و خلاصه یک تبادل تجربیات خوبی بتونیم ارائه بدیم
پی نوشت۲ راوی :
آقا مهدی ، آوا دوست عزیز منه ،و از شما در خواست کرده راجب مهندسی صنایع هر اطلاعاتی که بدست اوردی رو برای من بفرستی تا بهش بدم ، ازت خواهش می کنم سنگ تموم بذاری ، ممنون می شم
با سلام خدمت شما دوست گرامی که وبنوشت من رو مشاهده می کنی ، من یک جوون 35 ساله هستم که بدنبال سرنوشتم از 3 سال پیش برای مهاجرت ، راهی سفارت کانادا در سوریه شدم و بعد از رد شدن دوباره اقدام کردم اما این بار به جای دعوت به مصاحبه ، از من مدرک TCF از سفارت فرانسه خواستن و بعد از ارسال مدرک بعد از یک سال دوباره منو به مصاحبه دعوت کردن و راهی استانبول شدم و بالاخره موفق شدم قبول بشم و مدارک CSQ رو بگیرم